|
رکعتان فی العشق لایصح وضوءهما الا بالدم (دو رکعت نماز عشق جز با وضوی خون صحیح نمی باشد)
|
سلام.
میخوام یه ماجرا بنویسم.ماجرایی که چند روزه حسابی من رو به خودش مشغول کرده. یه جورایی هردم بهم تلنگر میزنه.قضیه برمیگرده به زمان جنگ.داییم تعریف می کرد:
"ایام امتحانات پایان سال بود.دبیرستانی بودیم.همون زمان یه عملیات مهم داشت انجام می شد.چند تا از بچه ها بودند که همیشه با هم می رفتیم جبهه.ولی اون سری هرچی فکر کردیم دیدیم ایام امتحاناتمونه و وقت نیست بریم عملیات.یکی از بچه ها حسابی جوش آورد که چرا جبهه و جگ واسه رضای خدا رو به خاطر امتحان و درس ....
اون رفت و ما موندیم که امتحان بدیم. بعد از چند روز خبر شهادتش رو آوردن. حسابی بهم ریخته بودیم. تو همون حال و هوا یه نام از شهید برامون رسید که ظاهراً قبل از شهادتش پست کرده بود. همه با کلی انتظار و ذوق نشستیم ببینیم برامون چی نوشته.روی پاکت آدرس فرستنده و گیرنده رونوشته بود. و اضافه کرده بود "دانش آموزان کلاس چهارم تجربی دبیرستان علامه ملاحظه فرمایند" پاکت رو باز کردیم.... توی نامه هیچی ننوشته بود.سفید سفید بود. و این گویاترین حرفی بود که می تونست بهمون بزنه....فقط گریه کردیم.اون رفت و ما موندیم.یا به قول شهید آوینی : اون مون و زمان ما رو برد"
.
.
.
فقط اینو میدونم که این روزا به هر طرف نگاه می کنم احساس می کنم پر از نامه هایی هست که خدا و انبیاء و ائمه وشهدا و بزرگان و ... برام فرستادند.ولی وقتی بازشون می کنم که بخونم سفیده.انگار که دیگه .....
.
.
.
شرمنده ام خدا...............................................................